غم نامه !

خرید بک لینک
درد واقعی درست اینجاست . توی قلب ادم . که نمیتونه حرفاشو بزنه.حالم خرابه. دو ماه از زندگی مو به خاطر یه عوضی از دست دادا و الان مجبورم توی زندگی بمونم که توش همه چیز پیدا میشه از غرور دروغ خیانت هی از این زندگی خستم ولی بازم گذشتم هر روز حرف های بیشتری می شنوم ولی بازم گذشتم حرف هایی که هرگز نه دیگه جای من بود به راحتی کنار می کشید از این زندگی من گذشتم و گذشته و گذشتم درباره آتش درونم فقرا نمیکنه مینوشم دلم میخواد گریه کنم آتش زندگی این زن احمق توی زندگیم دامن قلب بابای منم گرفت.یک شیطان واقعی توی زندگیم دیدمزندگی کنار یه آدمی که ازش بدت میاد خیلی سخته فقط تحمل میخواد من خیلی تحمل کردم و میگذرم از گذشته زیادی خستم گذشت خیلی ثقیل و سنگینه وقتی بچه داری دست و پا بسته است وقتی مجبوری و از یک آینده تنها و پر از حرف و نقل میترسی �ی تونی تصمیمهای بزرگ بگیری تصمیم بزرگ اینکه محکم وایسی روی حرف تو بگی من دیگه نمیتونم با تو ادامه بدم چون توی خائنی اما میگذره باز هم گذشت غم نامه !...

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 15:55

میگن صبر و تحملم حدی داره. اره از حدش گذشته. از تحمل قوم شوهر با سبک عادت های زشت و نابود کننده. انگار روز و صبح براشون حرومه. بی برنامگی و بدخوابی و بد غذایی داره منو میکشه. رفتارهای وسواسیشون داره منو میکشه. خستم ازشون. منم که ففط باید بنوبسم تا اروم شم. کاش میتونستم برای یکی بگم. چقدر دلم خواهر میخواد. چرا خدا منو با بب خواهری امتحان کرده؟دلم میخواست برلی یکی حرف بزنم اما به هر کی اعتماد کردم از پشت خنجر زد. همیشه ضربه اعتماد خوردم. دیگه بی اعتمادم. هیچ جا نمیتونم خودمو بریزم بیرون. اخه چطوری بهتون بگم قوم الظالمییییییین. بابا من نمیتونم شبها تا ۳ بیدار بمونم و بخندم. نمیتونم شبها بیدار بمونم. وقتی درد دارم خندم ننیاد. از ادمهای وسواسی غرغرو دخالت کن بدم میاد. از اینکه هر کسی به خودش اجازه بده دخالت کنه تو زندگی و تصمیم گیری هام بدم میاد. کاش یکم شوهر مستقلی داشتم. کاش یکم شوهرم مزه استقلال و میفهمید. لوس بی اراده قهرو ناز کش خواه شب بیدار بمون خسیس پدر مادر پرست. دلم میخواد یه دل سیر کتکش بزنم که دلم حال بیاد و بعدش ادم بشه. دیگه نمتز شب برا من حرومه. تحمل این قوم ظالم خودش صبر و الصلاهه. از بس فشار روحی میارن. اخه چرا باید ساعت ۳ شب تازه جای بخوان!؟؟؟چرا اینقدر شکم براشون مهمه؟چرا اینقدر خوردمگن براشون مهمه؟خستم از همه شون. دلم میخواد نبینمشون. من تحملم تموم شده. صبرم تموم شده. دلم نمیخواد ببینمشون یه مدت با اخلاقای وسواسی و توهین ومیزشون. اخه ادم میره مهمونی هم باید بگه بشقاباشستن یا نه؟یا حتما باید کنار سفره شون کثیف باشه از بس غذا۰ر میریزن و میچکونن. وای خدا رحم کنه اگه بخوان پس فردا من تروخشکشون کنم. من اصلا تحمل ندارم. شوهر بدرد بخور که ندارم. اقا ننه شم خودش ج غم نامه !...

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 15:55

صفحه بندی